یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
حافظ
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
حافظ
دومین کتابی که از اسماعیل فصیح میخوانم «ثریا در اغما» است. داستان جلال آریان کارمند نفت جنوب که در ابتدای جنگ تحمیلی عراق برای جویا شدن از وضعیت ثریا خواهر زاده اش عازم پاریس میشود. ثریا دچار مرگ مغزی شده و در کماست.
کتاب نصفه رها شده است. در عید و اوج جنگ شروع کردم و حوصله ی خواندن ادامه اش را ندارم.
راه حل پیشنهادی ارائه میکنید؟!
بعد دیدارت، جنون مرا رها نکرد
راکوب
نقل است که در مناجات گفتی:« الهی مرا نعمت دادی، شکر نکردم. بلا بر من گماشتی، صبر نکردم. بدآن که تو را شکر نکردم، نعمتی از من باز نگرفتی و بدآن که صبر نکردم ، بلا دایم نگردانیدی. الهی از تو چه آید جز کرم ؟».
(ذکر حسن بصری)
سالهاست فکر مرا درگیر کرده است، اینکه چرا برای ادبیات غنی ایرانمان وقت نمیگذارم. چرا مثنوی نمیخوانم؟ چرا با حافظ دوست نیستم؟ چرا از شاهنامه فراری ام. چرا سعدی را تحویل نمیگیرم؟
از تابستان پارسال سراغ بوستان سعدی رفتم و خواندمش و اندکی مانده است تمام شود.
این روزها تذکره الاولیا عطار را میخوانم و لذت میبرم.
یکی از دلایل علاقه من به فصل بهار این بزرگوار است 😄
همینطور سبز و همینقدر تازه

مهاجرت بلاگی نمیدانم تا کی ادامه خواهد داشت...
با بلاگفا و بلاگاسکای و بیان خداحافظی کردیم و این بار شروع با بلاگیکس!
ماهور بانوی خستگی ناپذیر ☺️
لبخند ماه را یک معلم، یک همسر و یک مادر می نویسد...