نازنینم بودی و نازت مرا دلگیر کرد..
کاش میشد درد دلهای مرا تصویر کرد..
هرچه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد..
تلخی ناباوری هایت دلم را پیر کرد...☺️😘
نازنینم بودی و نازت مرا دلگیر کرد..
کاش میشد درد دلهای مرا تصویر کرد..
هرچه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد..
تلخی ناباوری هایت دلم را پیر کرد...☺️😘
برایم نوشت:
من سادهام قانـونِ حاشا را نمیدانم؛
اینجا دلی تنگ است، آنجا را نمیدانم!
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید ؟!
تو یکی نهای، هزاری! تو چراغ خود برافروز...
کاش تعجيلی شود
روزی خدا قسمت کند
یک ملاقاتِ خصوصی
دستِ من، با موی تو...
سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل
نگاهش کردم و دل تنگ شد گل
به دل گفتم که نازست این، میندیش
چو دستی پیش بردم، سنگ شد گل..💔
«عشق؛ نمایان شُدَنَت دیدَنیست . . .
میوه، چو فصلَش برسد چیدَنیست »❤️
چشمِ یار و عطر گندمزار!
فکرش را بکن...😍❤️
برایم نوشت :
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید...
راستش زور منِ خسته به طوفان نرسید
برایم نوشت:
گفته بودی عشق میکارم به صحرای دلت
بید مجنون کاشتی ما را چنین دیوانه کرد؟
برایم نوشت:
« شبانه روز من، تاریک روشن موهای توست»
لبخند ماه را یک معلم، یک همسر و یک مادر می نویسد...